![]() |
![]() |
|
| قرارمان همه سه شنبه های بارانی |
|
تمام این روز ها را که فکر می کنم به نبودنت گویا سال هاست که هیچ کس را نمی شناسم تو نیستی و من هر شب به خیالت سیر می کنم تمام این دقایق مه گرفته را حالا چند سالیست از تو می گذرد و من هر روز روی این صندلی چوبی خاک گرفته می نشینم تو را در خیالم تصور می کنم و نگاهت ناگهان گره می خورد با زلف شب های تیره و تار آنگاه می آیی و بوسه ای بر این لب های بی جان می زنی و خنده ای می کنی و هیچ نمی دانی چه لحظه هایی را با یادت گذراند این دل دیوانه
تقدیم به کسی که الان ۱۵ ساله منتظرم تا یه روزی یه جایی بهش برسم. م.ج از طرف پیمان اخوان ۲۹ آبان ماه ۱۳۸۸ |
|
+ خط خطی شده در
جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 12:33 بعد از ظهر توسط پیمان اخوان |
|
|
گاهی میان این همه شلوغی بیا و سری به خاطرات بزن از بس نبودی این ذهن ، پیر شده خسته شده خالی شده از تمام لحظه ها هنوز این خانه در انتظار آمدنت سکوت کرده هر روز نیامده می روی نیست می شوی مرا می بینی و لبخندی می زنی و من نمی دانم چرا این همه سال در رویای آمدنت غرق شده ام.
خط خطی شده توسط پیمان اخوان در تاریخ ۳۰ مهر ماه ۱۳۸۸ در ساعت ۵ بعد از ظهر
غروبی دلگیر در هفته ای سخت |
|
+ خط خطی شده در
پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 5:9 بعد از ظهر توسط پیمان اخوان |
|
|
این دستانت را که زندانی شده برایم گاهی باز کن از هم مرا در آغوش بگیر فکر فردایی بهتر باش چشم باز کن این دنیا آنقدر هم که فکر می کنیم بزرگ نیست جای بوسه ای بر روی لب هایت ناگهان خالی می کند مرا از خودم حرفی بزن راز این دل را تو می دانی و بس نزدیک تر بیا فاصله ای که میان من و توست آزارم می دهد این روز ها امروز من باش فردا را با هم خواهیم ساخت
سلام. ۱- شرمنده ام که نمی تونم به وبلاگاتون فعلا سر بزنم. ۲- بابت همه نظر هاتون ممنون. ۳-به محض این که کارم تموم بشه میام به همتون سر می زنم. ۴-من هنوز هستم.دوست دارم همتون کنارم باشین.
بازم از همتون تشکر می کنم و معذرت می خوام اگه نتونستم بهتون سر بزنم.فعلا بای بای |
|
+ خط خطی شده در
شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 3:9 بعد از ظهر توسط پیمان اخوان |
|
|
در میان گرمی دستانت این بار من هستم که می پرستمت تو خدای من می شوی و من ستایش می کنم چشم هایت را میان این همه دلبستگی صدایی بالاتر از سکوت من خوابم تو بیدار می شوی اگر بشنوی این التماس دستهایم را فکر هر روزه ات مرا دیوانه می کند از نبودنت خدایی می پرستمت بعد از مدتی اومدم.اگه نمی تونم بهتون سر بزنم شرمنده ام.وقتم خیلی کمه.اما ممنون از همتون که تو این چند روزه اومدین . پیمان اخوان 11 شهریور. |
|
+ خط خطی شده در
چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 5:27 بعد از ظهر توسط پیمان اخوان |
|
|
برای یک بار هم که شده قدم بگذار میان این عصر توهم لا به لای شاخه های گندیده فکر من با آن مو های رنگ شده ات میان این همه ورود ممنوع و خط کشی هنوز فکر ریمل و خط چشم هستی غرور داری و ... این کارت توهمی بیش نیست تو دیریست که مرده ای ما را به کدام شعر مصلوب کرده ای؟ هنوز جای طنابت باقیست دستانم را که خشکیده بود از تو پوشاندم دیدنش را بوی تو را هنوز باد می برد من پشت سرت ایستاده ام باد ما را هم خواهد برد
دیشب حدودا" ۶۷ نفر از بچه ها یه حسه بدی داشتن.نمی دونم دیشب چی گذشت به ما اما هر چی بود تموم شد.شاید باورتون نشه اما ما چند نفر یه حالت مرگ بهمون دست داده بود و این موضوع خیل برام جالب بود.بدون اینکه من حرفی بزنم همه حسه من رو بیان می کردن.شاید این هم یه موضوعی باشه تو عصر توهم.شاید عامل فیزیکی داشت.شاد الکترون های مغز زیاد شده بودو هزاران اما و شاید واگر دیگه...اما دیشب بعد از ۲۴ سال زندگیم یه شب عجیبی بود که همیشه تو ذهنم موند.امیدوارم حسی و که من و دوستانم دیشب داشتیم هیچ وقت برای شما به وجود نیاد.از همتون ممنون که تا این جا بهم نفس دادین. پیمان اخوان ۱۸ مرداد یا به قول افغانی ها اسد ۱۳۸۸ |
|
+ خط خطی شده در
یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 3:30 بعد از ظهر توسط پیمان اخوان |
|
|
این همه که گوش می سپارم به حرف هایت
خفه می کنی آدم را با این کار های دو دو تا چهار تا هی خانوم با شما هستم کجای کاری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ این دنیا آنقدر هم که فکر می کنی بزرگ نیست کوه به کوه رسید اما من به تو که نرسیدم هیچ تازه یه چیزی هم بدهکار شدم جو گیر نشوید لطفا حالا چون برای شما نمی نویسم این تیکه را ورود ممنوع می زنیم تویی که گوش نمی سپاری به من حالا چرا فال گوش ایستاده ای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگر سر تا پا ساکت هم شوی ما به درد شما نمی خوریم ما که گندیدیم میان این همه دروغ شما حرف هایت را چاپ کن این روز ها هم که دروغ را خوب می خرند پول هم که شده علف خرس مادر بزرگ هم از بس به این قلیان پک زده دوده گرفته پوسیده تو خوش باش برای خودت غمی نیست حرفی نیست اصلا مرا با تو دیگر کاری نیست کات و دیگر هیچ ....
خط خطی شد در ۱۰ مرداد ۸۸ برای این روز ها که داره سرم گیج میره.ما که از بس تو کافی شاپ مکیدیم این آب میوه لعنتی رو نفهمیدیم کی به کیه.دارم یواش یواش فیلم برداری و تموم می کنم.پول کم آوردیم.فیلم بردارمون هم که دوربینش شکست.تهیه کننده هم که قهر کرده رفته خونه مامانش اینا.حال من موندمو چند تا از این پلان ها.به کمک شما نیازمندیم.لطفا کارت ملی رو هم همراه خودتون بیارین.شناسنامه المثنی هم قابل قبوله به جز شما دوست عزیز.کات. |
|
+ خط خطی شده در
شنبه دهم مرداد 1388ساعت 12:50 بعد از ظهر توسط پیمان اخوان |
|
|
امروز مسافریم فرار می کنیم از این همه سر در گمی تو را در کوله بارم پنهان می کنم با حس بودنت اشکهایت امروز معنا می شود تمام آن حرف ها جایی دور تر از تمام بی تو بودن ها تو را پیدا می کنم تمام احساسم را جمع می کنم برای بوسیدنت عین رویای بچگی تو به من نزدیکی من همسفرم با خاطراتت غمی نیست در چشم من آرام با من سخن می گویی صبور باش لحظه دیدار نزدیک است پ.ن : کمی خسته آپ می کنم جوابم رو بده. پ.ن: امروز از سر درد زیاد نتونستم برم سر کار. نتیجه کلی : شادم اما بعضی از حرف ها خستگی رو تو تنم نگه می داره. پایان ... اگه پایانی داشته باشه |
|
+ خط خطی شده در
شنبه سوم مرداد 1388ساعت 12:14 بعد از ظهر توسط پیمان اخوان |
|
|
اول اولا بیا چت کنیم آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره خاطرات آبی |
و راه عريان است - خالي از تمام دقدقه هاي روز مره - خالي از هنوز و هميشه - خالي از تمام من هاي بي تو - از شب گريه هاي دختر ترشيده همسايه - از بي قراري هاي پيرمردي كه گاوش ديروز مرد
|
|
RSS
|